کارآفرینی به سبک فروتن

انسان های وارسته و تلاشگر هرگز متوقف نمی شوند و همواره جوینده باقی می مانند. این گفته های مردی است که همیشه لبخند بر چهره دارد و امیدوارانه زندگی و کار می کند و از آن لذت می برد. کسی که حالا برای خود برو بیایی دارد و نامش بعنوان قهرمان صنعت ایران و یکی از برترین کارآفرینان صنعت غذای جهان بر سر زبان ها می چرخد. او کسی نیست جز بهروز فروتن بنیانگذار صنایع غذایی بهروز؛ او در دشوارترین شرایط زندگی تجربه کردن را آموخت و بعدها کسب و کار خودش را با جامعه پیوند داد و به این ترتیب اولین گام بلند زندگی اش را برداشت.

 

* عده ای بر این باورند کارآفرینان در خانواده های ثروتمندی رشد یافته و با همین پشتوانه خانوادگی حالا موقعیت اجتماعی و اقتصادی خوبی دارند. آیا شما هم در چنین خانواده ای متولد شدید؟  

(با لبخند) من در یک خانواده کاملا معمولي به دنيا آمدم . پدرم نظامي بود و مادر فرهنگي. يادم هست تابستان پدرم به كاسب ‌هاي محل سفارش مي‌كرد مرا برای کار بپذیرند و خودش به آنها پول مي‌ داد تا به من دستمزد بدهند تا با آن لذت کارکردن را تجربه کنم.

* اولين شغل ‌تان چه بود؟

راستش را بخواهی كارهاي زيادي انجام دادم که روی هم شاید به ۳۷ مورد برسد. تصور کنید از مكانيكي و سيم پيچي تا گچ كاري، خراطي، سوهانزني، ريخته‌ گري و تراشكاري. در تابستان كه مدرسه ‌ها تعطيل بود با اين كارها سرگرم می شدم. پدرم به من ياد داده بود، كار عار نيست و جوهر آدمي در كاركردن نهفته است.

* پس با اين حساب از شيطنت‌ هاي كودكي خبري نبود؟

اتفاقا من بچه پر جنب و جوشي بودم و شيطنت‌ هاي خاص خودم را داشتم. در محل با بچه‌ها پول مي‌گذاشتيم، توپ مي‌خريديم و آن را اجاره مي ‌داديم و گاهي با قرقره تور واليبال درست مي كرديم. درشكه ‌سواري، روپايي ، الك دولك و نون بازی هم داشتیم و اگر كتابي به دستمان مي‌ رسيد آن را می خواندیم.

* این روزها دلتان از چه چیزی می گیرد؟ 

وقتی به امیریه و تهران قدیم فکر می کنم دلم می گیرد؛ آن موقع محله ما به قول امروزي ‌ها جز نقاط خوب و بالاي شهر بود. در آن حوالي قنوات زيادي وجود داشت و مثل حالا از ماشين های انبوه خبري نبود. ۲ ساعت طول مي‌كشيد تا ۱۰ تا ماشين كه همگي پلاك‌ هاي چهاررقمي داشتند از خيابان عبور كنند. حالا هر گوشه این شهر بزرگ و پر جمعيت پر شده از ماشین؛ تداعي خاطرات گذشته براي من شيرين و گاهي ناراحت كننده است.

* جایی گفته بوديد پيش از ورود به عرصه توليد در مدرسه تدريس مي‌كرديد. چه شد كه همان كار را ادامه نداديد؟

تجربه دبيري و تدريس به دوران تحصيل من در دانشگاه مربوط می ‌شود. آن موقع بايد مخارج ناچیز دانشگاه را تامين مي كردم، در نتیجه مشغول تدريس شدم و همزمان در دانشگاه تهران به صورت شبانه روابط عمومي خواندم. من در مدرسه علاوه بر تدریس با بچه ها روزنامه دیواری می ساختم و با یکی از روزنامه های عصر بعنوان خبرنگار و کارشناس همکاری می کردم.

* به نظرم داشتن كارهاي متعدد و متفاوت هميشه آسان نيست؟

من اين كارها را سخت نمي‌ديدم و هنوز هم سخت نمي ‌بينم. اگر به ذوق و سليقه خودتان رجوع كنيد سختي روزهاي گذشته شادي‌ هاي آينده مي‌شود. اجازه بدهيد خاطره ‌اي برايتان تعريف كنم. روزی به‌ عنوان پيمانكار رفتم خرمشهر و آبادان. بليت درجه ۳ قطار گرفتم چون ارزانتر بود. پيراهني پوشيدم كه می گفتند بشور و بپوش زیرا اتوكشيدن نمي‌خواست به این دلیل که الیاف پلاستيكي داشت. خلاصه وقتي به محل اقامتم رسيدم پيراهن از تنم بيرون نيامد.۳۰ دقيقه زير دوش آب بودم تا اینکه پيراهن و قسمتي از پوست بدنم با هم كنده شدند. سختي این سفر و گرماي آن سال‌ ها را امروز مي ‌فهمم.

* چقدر در زندگي فردي يا شغلي‌تان شكست خورديد؟

معني اين كلمه نامقدس را نمي ‌دانم و نمي‌ خواهم به زبان بياورم. من از آن سال‌ ها تجربه ‌هاي زيادي به دست آوردم. حالا هم به کسانی که این مطلب را می خوانند مي‌گويم هميشه نيمه خالي ليوان را ببينند و پر عمل كنند. نديدن واقعيت غلط است. بايد بد را ديد و خوب عمل كرد. نبايد از تحقيرها و ناملايمات رنجيد. زندگي فقط لذت بردن و كاركردن نيست . آفرينش هميشه بر تعادل، تعامل و تكامل استوار بوده و اگر اين نظم به هم بخورد كره زمين در چند ثانيه از هم مي‌ پاشد.

* تعبير جالبي داشتيد. حالا بزرگترين تجربه زندگي ‌تان چه بود؟

روزي كه پدرم را از دست دادم. آن موقع بهار بود روز اول عيد و من در اوج لذت بودم. آنجا فهميدم كه طبيعت به من تجربه مي ‌آموزد و بايد در بهترين يا سخت‌ ترين لحظاتي كه دارم بمانم. بعد‌ها در كارهايم اين تجربه‌ ها تكرار شدند و حالا تعدادشان بسيار زياد شده است. از همان موقع تلاش كردم در اجتماع فرد مطرحي باشم براي همين در باشگاه راه آهن فوتباليست شدم و با پيشكسوتاني چون بيوك جديكار و پرويز كوزه‌ كناني بازي كردم.

 * تا اينجا، حساب كارهاي شما از ۳۷ شغل هم گذشت. از اين‌ ها كه بگذريم به موفقيت‌ هاي شما مي‌رسيم. اصل ماجرا كم و بيش براي همه روشن است. آنچه كمتر گفته شده مصداق كارآفريني و درك ما از اين واژه است. به نظر شما كارآفرين كيست؟

كارآفريني يعني ‌مفيد و پوينده بودن. به نظرم كارآفرين ‌ها مثل تمام خروس ‌هاي دنيا يك جور مي‌خوانند. موفقيت يك كارآفرين در خلاقيت و جست و جوگري او نهفته است چرا كه كار آفريني يعني به تصوير كشيدن ذهن و عمل. اين مصداق در هر رشته‌ اي مي‌تواند وجود داشته باشد و به ثروت وابستگي ندارد. يك استاد دانشگاه يا خانمي كه در منزل توليد مي‌ كند همگي كارآفرينان گمنام هستند.

* کمی از حرفه تان بگویید. چه زمانی کارخانه تولید محصولات غذایی را دایر کردید؟

حتما می دانید من بعد از ازدواجم با کمک همسر و خواهر همسرم در سال ۱۳۵۶ مشغول تولید سالاد اولویه، مربا، کشک بادمجان، سس مایونز و ادویه جان در خانه شدیم، سپس آنها را برای فروش به فروشگاه ها می بردیم. خیلی مواقع مغازه دارها بعد از چند روز خبر می دادند که جنس هایت خراب شدند و بیا و ببر. آنهایی که می فروختند پول جنس را به موقع پرداخت نمی کردند. از این وضعیت ناراضی بودم و تصمیم گرفتم کاری کنم که مغازه دارها به دنبال اجناس من باشند. با کلی دوندگی در اداره ها و وزارتخانه های مختلف، بالاخره یک روز بازرس به زیرزمین خانه ما آمد و گفت من که اینجا دستگاهی نمی بینم. من پاتیل ها، ظرف ها و لگن ها را به او نشان دادم. نمی دانم حالتی که آن موقع آقای بازرس داشت از عصبانیت بود یا تعجب؛ هر چه بود من پیروز شدم و جواز کسب و کار تولیدی خود را گرفتم.

چندسال بعد در حدود سال ۱۳۶۲ تصمیم گرفتم در جای بزرگتری کار تولید صنعتی مواد غذایی را دنبال کنم. برای همین منظور سالنی در جاده مخصوص کرج اجاره کردم و با ۳۰نفر مشغول کار شدم. رقبا بسیار باتجربه بودند و من تا آن زمان تولید صنعتی نداشتم. با هر سختی که بود پستی و بلندی ها را پشت سرگذاشتم و با اتفاقات گوناگونی روبه رو شدم ولی اجازه ندادم این مسایل تاثیری در باورها، اهداف و کیفیت محصولاتم بگذارد.

 * شما سالهای طوفانی را با سربلندی پشت سر گذاشته اید و حالا به یکی از نام های درخشان صنعت غذایی کشور تبدیل شده اید. می خواهم بدانم در این جایگاه با کارکنان خود چگونه رفتار می کنید؟ به خصوص آنهایی که جوان هستند و جویای نام و شهرت.

با همکارانم در هر سطحی که باشند رابطه ای دوستانه و صمیمانه دارم و میان خود و آنها فرقی حس نمی کنم و آنچه را بدست می آورم با همکارانم تقسیم می کنم زیرا خود را مدیون تک تک کسانی می دانم که همراه من تلاش کرده اند، از این رو برای آنان ارزش و احترام ویژه ای قائل هستم.

* حاضرید بعنوان یک چهره موفق، توانایی و تجربه خود را با سایر هموطنان به اشتراک بگذارید؟

هر زمان که توانسته ام چنین کاری کردم و همچنان آن را در مرکز آموزشی خود ادامه می دهم.

* آینده از نگاه یک کارآفرین صنعت چگونه ترسیم می شود؟ 

اجازه بده مثالي بزنم. من همیشه آخر هفته به كوهستان مي ‌روم و مسيرهای متفاوت را تجربه می کنم و چیزهای جدیدی یاد می گیرم. مشابه آن در زندگي فردي و اجتماعي همه ما می تواند جریان داشته باشد. پس بايد اميدوار باشيم و با خودباوری به راهی که آغاز کرده ایم ادامه دهیم. مطمئن باشید موفق می شوید.

 

© نوشته: محمدجواد نعمتی

عکس: اینترنت

این گفت و گو، اردیبهشت ۱۳۹۵ در روزنامه همشهری منتشر شده است. هرگونه برداشت و اقتباس بدون اجازه رسمی از نویسنده ممنوع است.

4 ماه پیش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *